مير تقي الدين كاشاني

369

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

آييد ملايك به طواف دل من * آرى دل من ، مقام ابراهيم است * * * امشب كه جمال يار منظور نشد * از پيش نظر خيال او دور نشد از روزنه برنداشتم چشم اميد * تا روزنه همچو چشم پرنور نشد * * * از تندى خويت آرميدن نتوان * گستاخ در آن جمال ديدن نتوان گر روى تو ذره‌اى دهد نور به رنگ * خالى به هزار جان خريدن نتوان * * * خورشيد ، رخ مهوش ابراهيم است * مه ، نعل سُم ابرش ابراهيم است جبريل كه پروانهء شمع ازل است * پر سوختهء آتش ابراهيم است * * * آن بت كه مثل به خوبى و خوش سخنىست * ما را با او محبّت برهمنىست بازار بتان شكست آرى آرى * ابراهيم است و كار او بت‌شكنىست * * * تا چند دلا پيرو تدبير شوى * در راه محبّت همه تقصير شوى اى سينهء بىسوز بسوزى يا رب * وى نالهء بىاثر گلوگير شوى * * * پيداست چو مى ز شيشه خون در تن ما * پرتو بيرون داده دل روشن ما تا روز قيامت ننشيند از پا * گر شعله لبى تر كند از روغن ما * * * از ضعف بدن سوز نهانم پيداست * چون شعلهء آتش ، رگ جانم پيداست عشق تو ز بس كه داغ بر داغ نهاد * چون پنبهء داغ استخوانم پيداست * * *